خداوند نیز
زیرا
از نگاه تو
و نسیم را
آفریده است
چشمانت
ابدیت را مقهور می کند
و بر مرزها
اکنون
قربانی معبد چشمان توام
دیگر شعر هم آرامم نمی کند
وقتی چشمانت
در قاب روی دیوار
تقلای زندگی ام را
به نظاره نشسته اند
و تو آن سوی دیوار
در آغوش دیگری
خنده هایت را
نثار لبی دیگر می کنی
تو رفتی
و من شاعر شدم
یا تو زود رفتی
یا من دیر جنبیدم
من
هنوز هم به تو معتادم
اگر نگران منی
تو ترکم کن
دیگر خواب های رنگی نمی بینم
پروانه هایت را به کدام بهشت فرا خواندی
و خود
در بهشت آغوش چه کسی
خواب حوریان را برآشفتی
شب سرد و بی صداست
فانوس ها گمند
دیگر هجوم نور به چشمم نمی رسد
شیرازه زمین و زمان و ستاره ها
از هم گسسته است
ادامه مطلب راببینید
ادامه مطلب
خدا را در چشمانت نشانده ای
و مشق آفرینش می کنی
کدام خاک است
که تو در وی بنگری
و مسیحی از آن بر نخیزد
امشب به طور چشمانت
آتش مرگ را
سرد خواهم کرد
و بر گلستان تنت
نغمه خواهم ساخت
اینجا
کسی هست که برای تو می میرد
اگر تو
برایش زندگی گذاشته باشی
من خود را
در انحنای آینه گم کردم
و عشق را
در اوراق کهنه دفتر
و خداوند را
در انزوای سرد بشریت
به آتش کفر سوزاندم
دیگر نه آینه را تحمل تصویر من است
و نه مرا تاب تقدیر
امشب به غسل ابلیس
تولدی دوباره خواهم یافت
وملکوت را دیگرگونه معنا خواهم کرد.
باور کنیم باور شیطان مقدس است
خشم و خروش و آتش و عصیان مقدس است
باور کنیم باور ما بی تمدن است
ویرانی تمدن سیمان مقدس است
تردیدها به گوش من آواز می کنند
تردید کن شکستن ایمان مقدس است
فریادهای دوزخیان خدانترس
برمن چو آیه آیه ی قرآن مقدس است
.: Weblog Themes By Pichak :.