تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

  

 

 من شاعر نیستم

فقط چندوقتی

 به وصف چشمان تو نشسته ام




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

مرگ من

آغازیست بر زیستن

و دیباچه ایست

بر تولدم

شاید چشمان تو

در خواب مرگ مرا دریابد




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

  

شهر من

سیاهی چشمان توست

که خورشیدش را

در مشرق لبت می جوید




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

من

شبیه من نیستم

به حادثه ای می مانم

که شهری را ویران می کند

اگر چشمانت

یک دم دلش را بلرزاند




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

شهر در زیر نقاب حرکت

ساکن و آرام است

باغ ها با همه زیبایی

زهر نامریی مرگش در جام

چیست این فلسفه دوست گریز؟

چیست این زندگی دشمن کام؟




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

باید برآتش تو

ققنوسی باشم

که عشقی آتشین

از او به جهان می آید

و افسانه لبانت را

بر لب ها می نشاند




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

خداوند نیز وامدار توست

زیرا آفرینش را

از نگاه تو به عاریت گرفته

و نسیم را به نوازش گیسوانت

آفریده است

چشمانت

ابدیت را مقهور می کند

و بر مرزها مهر باطل می زند

اکنون من نیز

قربانی معبد چشمان توام

 




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

دیگر شعر هم آرامم نمی کند

وقتی چشمانت

در قاب روی دیوار

تقلای زندگی ام را

به نظاره نشسته اند

و تو آن سوی دیوار

در آغوش دیگری

خنده هایت را

نثار لبی دیگر می کنی




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

تو رفتی 

و من شاعر شدم

یا تو زود رفتی

یا من دیر جنبیدم




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

من

هنوز هم به تو معتادم

اگر نگران منی

تو ترکم کن




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران