تاريخ : یکشنبه 23 مهر 1391
| 18:52 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

 هرآنچه پنجره, تصویر چشم های تو را

به قاب های دل خویش میهمان کردند

کبوتران سپید امیدواری من

بر آسمان خیال تو آشیان کردند

دو چشم مست تو در وقت خواب و بیداری

مرا به خاک نشاندند و نیمه جان کردند           

به شوق دیدن صبح سپید روی تو بود

که شهر را پر از اندیشه ی اذان کردند




تاريخ : یکشنبه 12 شهریور 1391
| 12:17 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

اسیر وسوسه شهر ها مشو بانو

 

غزل میان دو دست لطیف دهکده هاست

 

خدا بزرگی خود را به عشق مدیون است

 

و عشق در سبد خالی فلک زده هاست




تاريخ : سه‌شنبه 16 خرداد 1391
| 19:09 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

جنون

مسافتی ست

از چشمان تو

تا دل من




تاريخ : پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
| 23:26 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

گیسوانت را به باد بسپار

من سلیمانی هستم

که ملکم

در دستان باد می چرخد




تاريخ : یکشنبه 10 اردیبهشت 1391
| 14:28 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

  

 

 من شاعر نیستم

فقط چندوقتی

 به وصف چشمان تو نشسته ام




تاريخ : دوشنبه 04 اردیبهشت 1391
| 16:09 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

مرگ من

آغازیست بر زیستن

و دیباچه ایست

بر تولدم

شاید چشمان تو

در خواب مرگ مرا دریابد




تاريخ : شنبه 02 اردیبهشت 1391
| 11:52 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

  

شهر من

سیاهی چشمان توست

که خورشیدش را

در مشرق لبت می جوید




تاريخ : جمعه 01 اردیبهشت 1391
| 00:55 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

من

شبیه من نیستم

به حادثه ای می مانم

که شهری را ویران می کند

اگر چشمانت

یک دم دلش را بلرزاند




تاريخ : پنج‌شنبه 31 فروردین 1391
| 11:10 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

شهر در زیر نقاب حرکت

ساکن و آرام است

باغ ها با همه زیبایی

زهر نامریی مرگش در جام

چیست این فلسفه دوست گریز؟

چیست این زندگی دشمن کام؟




تاريخ : پنج‌شنبه 31 فروردین 1391
| 01:30 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

باید برآتش تو

ققنوسی باشم

که عشقی آتشین

از او به جهان می آید

و افسانه لبانت را

بر لب ها می نشاند




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران