تاريخ : | | نویسنده : محمد فردی شربیانی
هر روز در بیداری ام آلوده ی خوابم
حتی برای لحظه ای از عشق بی تابم
مانند یک تصویر تنها سینه دیوار
در حسرت آرامش دستان یک قابم
این روزها در راه رفتن های بی مورد
بایک پک سیگار بر تو دست می یابم
شاید برای سرنوشتم روز تاریکی ست
شب ها که با یاد تو در پهنای غرقابم
بانو! صدایم کن که بی موج صدای تو
در پنجه های مرگ مثل آب مردابم
تاريخ : | | نویسنده : محمد فردی شربیانی
شک می کنم به قافیه شک می کنم به من
شک می کنم به فاصله شک می کنم به زن
بودن حکایتی است که در بند بودن است
شک می کنم به بودن و باشیدن و شدن
حتی هنوز هم تب و تاب زمان پر است
از متن کهنه ی سفر من به سوی تن
این شعر می رود که مبدل شود به شا...
شاید فقط کپی جهت منتشر شدن
دیگر من و تو و هگل و کانت و فلسفه
بیرون نمی رویم برای قدم زدن
باشد تمام می کنم این شعر نغز را
اصلا به من نیامده از شعر دم زدن
.: Weblog Themes By Pichak :.