تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

چشمانت

منطق طیر می دانند

یا چون سلیمان

بر فرش باد سوارند؟

که هر شاعری

 در هرکجای زمین

برایشان شعر می سراید

و هر پرنده ای

آسمان را

به خاطرشان به زمین می دوزد

 

 

 




تاريخ :
| | نویسنده : محمد فردی شربیانی

خدا نشست و برای تو فکر خلقت کرد

نخست، خاک تو را او خودش زیارت کرد

سپس وجود تو را با تمام آینه ها

رقم زد و همه را مات این ابهت کرد

خدا نبود تو بودی که در تجلی طور

میان روح درختی نشست و صحبت کرد

همان درخت صلیبی شدو مسیح زمان

صلیب را که تو بودی به خویش دعوت کرد

خلیل در تب و تابی که آتشش می سوخت

به نام نامی تو لب گشود و نیت کرد

میان کوه، محمد طنین عشق تو را

شنید و بر همه خاکیان تلاوت کرد

کنون که خسته ی عشق توام مرا دریاب

که این پیمبر دیرین دوباره رجعت کرد

 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران