تاريخ : دوشنبه 28 فروردین 1391
| 11:20 | نویسنده : محمد فردی شربیانی

وقتی که آمدی تب بودن شروع شد

تو آمدی درون من و من شروع شد

این مرد اعتراف خودش را نوشته است

هر چیز بود با تو، تو یک زن شروع شد

در تنگنای زندگیم ضربه های عشق

دیوار را شکست و پریدن شروع شد

«من مرغ کور جنگل شب بودم»و تو باز

در چشم من نشستی و دیدن شروع شد

یک دم تمام جاده به پای تو صف کشید

رفتی به سوی مقصد و رفتن شروع شد

با رفتنت دوباره به پایان رسیده ام

 

مانند این غزل که به مردن تمام شد.

پ.ن: مصرع درون گیومه از مرحوم نادرنادرپور است




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران